
|
|||||||
| ثبت نام | راهنما | فهرست کاربران | تقویم | جستجو | ارسالهاي امروز | نشانه گذاري انجمن ها به عنوان خوانده شده |
| شب شعر زیکزاک ! بروبکس جمع شید که چه شب شعریه اینجا |
![]() |
|
|
LinkBack | ابزارهای موضوع | نحوه نمایش |
|
|
#1 |
|
Senior Member
|
باز باران بي ترانه
باز باران با تمام بي كسي هاي شبانه مي خورد برمرد تنها مي چكد از سقف خانه ... باز مي آيد صداي چك چك غم باز ماتم... من به پشت شيشه تنهايي افتاده نمي دانم كجاي بي كسي زيباست؟!!! نمي دانم، نمي دانم چرا مردم نمي دانند كه آن كودك كه زير ضربه شلاق باران سخت مي لرزد... كجاي ذلتش زيباست؟؟!! نمي دانم كجاي اشك يك بابا كه سقفي از گل و آهن براي همسرو پروانه هاي مرده اش آرام باريده كجايش بوي عشق و عاشقي دارد؟!! نمي دانم، نمي فهمم چرا مردم نمي فهمند كه باران عشق تنها نيست.... صداي ممتدش در امتداد رنج اين دلهاست... كجاي مرگ ما زيباست؟؟!! ياد آرم روز باران راياد آرم مادرم زير باران مرد... كودكي ده ساله بودم.. مي دويدم زير باران از براي نان... مادرم افتاد.. مادرم در كوچه هاي پست شهر آرام جان مي داد فقط من بودم و باران و گل هاي خيابان بود... نمي دانم كجاي اين لجن زيباست؟!!! بشنو از من كودك من پيش چشمم مرد فردا كه باران هست زيبا از براي مردم زيباي بالادست... وآن باران كه عشق دارد فقط جاريست براي عاشقان مست... وباران من وتو دردوغم دارد... خدا هم خوب مي داند كه اين عدل زميني عدل كم دارد.......!! ![]()
__________________
ویرایش توسط ققنوس : 01-28-2010 در ساعت 10:12 PM |
|
|
|
![]() |
| علاقه مندی ها (Bookmarks) |
| برچسب ها |
| عشق |
| کاربران در حال دیدن موضوع: 1 نفر (0 عضو و 1 مهمان) | |
| ابزارهای موضوع | |
| نحوه نمایش | |
|
|