گفتند : ستاره را نمیتوان چيد
و آنانکه باور کردند
برای چيدن ستاره حتی دستی دراز نکردند.
اما باور کن
که من به سوی زيباترين و دورترين ستاره
دست درازکردم
و هرچند دستانم تهی ماند
اما چشمانم لبريز ستاره شد!"
گفتند : ستاره را نمیتوان چيد
و آنانکه باور کردند
برای چيدن ستاره حتی دستی دراز نکردند.
اما باور کن
که من به سوی زيباترين و دورترين ستاره
دست درازکردم
و هرچند دستانم تهی ماند
اما چشمانم لبريز ستاره شد!"
***اگر در صحنه اي از زندگي به ناگه يكي از سيم هاي سازت پاره شد آهنگ زندگي را چنان ادامه بده كه هيچ كس نداند برتو چه گذشته است ***
خدایا چه چیزی گم کرد انکه تورا یافت و چه چیزی یافت انکس که تورا گم کرد
***خاطرت جمع كه تا اشكي و مژگاني هست <br />آب و جارو شده هرصبح در خانه تو***
لطف کنید برای جلوگیری از بالا رفتن حجم سایت در این نوع تاپیک ها در هر پست 5 مطلب یا شعر یا هر چیز دیگه ای بنویسید
البته این قانون سایته ولی بازم شما لطف کنید
مرسی
EQSAN
گفتي که ميبوسم تو را
گفتم که تمنا ميکنم
گفتي اگر بيند کسي؟
گفتم که حاشا ميکنم
گفتي که پيوند تو را
با نقد هستي مي خرم
گفتم که ارزان تر از اين
من با تو سودا مي کنم
گفتي اگر از کوي خود
روزي تورا گويم ((برو))؟
گفتم که صد سال دگر
امروز و فردا مي کنم
گفتي اگر از پاي خود
زنجير عشقت وا کنم؟
گفتم زتو ديوانه تر
داني که پيدامي كنم
***اگر در صحنه اي از زندگي به ناگه يكي از سيم هاي سازت پاره شد آهنگ زندگي را چنان ادامه بده كه هيچ كس نداند برتو چه گذشته است ***
اي كاش ردّ من را از اين صدا بگيري
تا كه نرفتم از دست ، دست مرا بگيري
بانو! قبول دارم زيباتريني اما…
رسمش نبود خود را اينقدرها بگيري!
مي ترسم از شبي كه اينجا نباشم و تو
ديگر سراغ من را از ناكجا بگيري
تشييع مي شوم صبح بر دوش اين خيابان
فردا اگر بيايي بايد عزا بگيري
امشب دوباره شعري از دوريت نوشتم
مانده ست روي دستم آنقدر تا بگيري
باز ديشب دل ديوانه ي من
داشت با من سر جنگي كه مپرس
گفتم اي دل به خدا مي دهمت
گوشمالي قشنگي كه مپرس
دل من حرف به خرجش نرود
شده ديوانه ي منگي كه مپرس
مي كشد آه به قسمي كه مگو
مي كند گريه به رنگي كه مپرس
***اگر در صحنه اي از زندگي به ناگه يكي از سيم هاي سازت پاره شد آهنگ زندگي را چنان ادامه بده كه هيچ كس نداند برتو چه گذشته است ***
دنيا ايستاد
دنيا به نظاره ايستاد و من
در آغوشت سبز شدم
و زندگي ِ از ياد رفته را
زندگي کردم.
دخترك بهترين چيزاروبراش دعا مي كنه
حتي براش بزرگترين عشق دو طرفه دنيا رو مي خواد
اما من صداي لرزيدن دندوناي قلبشو مي شنوم
!!نكنه كسي جاي منو براش بگيره
اي دل ز چه بر خويش نپرداخته اي
عمري بره حرص و طمع تاخته اي
داني که جهان پلي براي گذر است
پس خانه چرا بر سر پل ساخته اي
***اگر در صحنه اي از زندگي به ناگه يكي از سيم هاي سازت پاره شد آهنگ زندگي را چنان ادامه بده كه هيچ كس نداند برتو چه گذشته است ***
گاه گاهی دلم از دست همه ميگيرد
با تو آنگاه سخن ميگويم
چشم تو باغ من است !
گاه گاهی دلم از دست خودم ميگیرد
آيينه ميشکند
درتو گم ميشود ايمان و تنم
وای !!!
گاه گاهی دلم از دست تو هم ميگيرد
فکر می کرديم عاشقی هم بچگيست...
اما حيف اين تازه اول يك زندگيست...
زندگی چيزيست شبيه يک حباب..
عشق آباديه زيبايی در سراب...
فاصله با آرزو های ما چه کرد...
کاش می شد در عاشقی هم توبه کرد
هرگاه احساس کردي که گناه کسي آنقدر بزرگ است که نميتواني او را ببخشي بدان که اشکال از کوچکي روح توست، نه از بزرگي گناه او
من از تجربه های تلخ آموختم که هيچ شاخه ای از هيچ ساقه ای جدا نيست و هيچ ساقه ای از هيچ برگی راضی نيست...برگ از درخت دلخوره پاييز بهانه ای بيش نيست...پرنده هميشه بر درخت ثابت نيست...
***اگر در صحنه اي از زندگي به ناگه يكي از سيم هاي سازت پاره شد آهنگ زندگي را چنان ادامه بده كه هيچ كس نداند برتو چه گذشته است ***
هرگاه دلت ياد كسي كرد و فرو ريخت
انگاه به ياد آر كه من نيز به ياد تو چنينم
روز محشر هم نمی آيی به ديوان حساب
پس حساب کشتگان عشق را کی ميکنی؟
خدمت ديرين ما بين ورنه در آغاز عشق
هر که را بينی دم از مهرو وفايی می زند
جذبه عشق بنازم که دم مردن شمع
گريه اش جز پی ناکامی پروانه نبود
آنقدر رشک دلم راست که گر بتوانم
نگذارم که خدا هم گذرد از دل تو
***اگر در صحنه اي از زندگي به ناگه يكي از سيم هاي سازت پاره شد آهنگ زندگي را چنان ادامه بده كه هيچ كس نداند برتو چه گذشته است ***
من آن گلبرگ مغرورم كه مي ميرم ز بي آبي
ولي با منت و خواري پي شبنم نمي گردم
آب طلب نکرده هميشه مراد نيست
گاهی بهانه ست که قربانی ات کنند
نمی دانم چرا هرکس که با من آشنا شد بی وفاشد
نمی دانم از اول بی وفا بود،يا که نازش را کشيدم بی وفا شد
بی گناهی کم گناهی نيست در ديوان عشق
يوسف از دامان پاک خود به زندان می رود
نيست ظالم را پس از مظلوم چندان فرصتي
شمع با پروانه ها يك شب ز محفل مي رود
روز و شب از ديدن صياد مستم در قفس
بس كه مستم نيست معلومم كه هستم در قفس
***اگر در صحنه اي از زندگي به ناگه يكي از سيم هاي سازت پاره شد آهنگ زندگي را چنان ادامه بده كه هيچ كس نداند برتو چه گذشته است ***
از ميان کساني که براي دعاي باران به تپه ها ميروند تنها انان را که
با خود چتري به همراه مي اورند به کار خدا ايمان دارند
***اگر در صحنه اي از زندگي به ناگه يكي از سيم هاي سازت پاره شد آهنگ زندگي را چنان ادامه بده كه هيچ كس نداند برتو چه گذشته است ***
در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)
علاقه مندی ها (Bookmarks)